پرونده ای برای خون آشام ها: خاستگاه‌های باور به خون آشام ها

این مطلب دراین تاریخ ارسال شده است یکشنبه, ۲ اسفند, ۱۳۹۴ در ساعت ۷:۴۵ ق.ظ

پرونده ای برای خون آشام ها: خاستگاه‌های باور به خون آشام ها

خون آشام

خاستگاه های باور به خون آشام ها (Vampires) در پست های قبلی با ریشه های افسانه ی خون آشام از هزاران سال پیش تا امروز آشنا شدیم. اما کدام عوامل فیزیکی و روانشناسی باعث شده اند باور به خون آشام ها تا این اندازه در ذهن ما شکل بگیرد و جذاب باشد؟ در این پست با حالات فیزیکی و بیماری هایی که باعث باور به خون آشام شده اند آشنا خواهیم شد. همچنین، نگاهی خواهیم داشت به دلایل روانی و احساسی علاقه به خون آشام ها.
بیماری ها و حقایق فیزیکی خون آشامی اگرچه اکثر محققان در زمینه‌ی خون‌آشام ها بر ریشه‌های فرهنگی این افسانه متمرکز هستند، اما برخی مورخان خاستگاه های فیزیکی این موجود را نیز بررسی کرده‌اند. هیچ شواهد روشنی در مورد حقیقی بودن خون آشام‌ها وجود ندارد، اما برخی بیماری‌های واقعی اثبات شده توسط علم پزشکی وجود دارند که ممکن است باعث رفتار یا ظاهر خون آشام وار شوند. یکی از شگفت‌انگیزترین «بیماری‌های خون آشامی» پورفیری (porphyria) است. پورفیری بیماری نادری است که ویژگی شاخص آن اختلال در تولید heme، که یک رنگ‌دانه‌ی غنی از آهن در خون است، می باشد. افرادی که به انواع شدیدتر پورفیری مبتلا هستند به شدت نسبت به نور حساس می‌شوند، از دردهای شکمی شدید رنج می‌برند و ممکن است دچار هذیان‌ها و سرسام‌های لجام‌گسیخته شوند. گویا یکی از درمان های احتمالی پورفیری در گذشته نوشیدن خون به منظور اصلاح عدم تعادل در بدن بوده است (البته هیچ گونه شواهد روشنی در این باره در دست نیست). دهان و دندان های برخی از مبتلایان به پورفیری به دلیل اختلال در تولید رنگدانه‌ی heme قرمز رنگ می‌شود. پورفیری یک بیماری ارثی است، بنابراین ممکن است که در طول تاریخ، مبتلایان به آن در برخی مناطق تجمع بیشتری داشته باشند. شاید بتوان یکی دیگر از ریشه‌های فیزیکی افسانه‌های خون آشام‌ها را در کاتالپسی (catalepsy) جست و جو کرد. کاتالپسی بیماری عجیبی است که با صرع، اسکیزفرنی و دیگر اختلالاتی که بر سیستم عصبی مرکزی تأثیر می‌گذارند مرتبط می‌باشد. در حالت کاتالپتیک، فرد به مانند چوب خشک می‌شود: به این ترتیب که عضلاتش سفت می‌شوند و بدن قادر به حرکت نمی‌باشد. در این حالت ضربان قلب و تنفس نیز افت می‌کند. کسی که دچار کاتالپسی شدید باشد، ممکن است به آسانی با جسد اشتباه گرفته شود.

خون آشام

امروزه پزشکان دانش و ابزار لازم برای تعیین زنده یا مرده بودن فرد را در اختیار دارند، اما در گذشته تنها از روی ظاهر جسم در این باره تصمیم گرفته می‌شده است. پیشتر اعمالی همچون کفن کردن انجام نمی‌گرفته، بنابراین جسد را همان طور که بود در خاک دفن می‌کردند. فرد مبتلا به کاتالپسی ممکن است ساعت‌ها و حتی روزها در حالت کاتالپتیک باقی بماند، تا جایی که اگر وی را مرده بپندارند، زمان کافی برای دفن او در خاک ممکن است. در این وضعیت اگر فرد به حالت عادی خود بازگردد این احتمال وجود دارد که بتواند به نحوی خود را از خاک بیرون کشیده به خانه بازگردد. حال اگر این فرد از اختلالات روانی همچون اسکیزوفرنی نیز رنج ببرد، بعید نیست که از خود رفتارهایی غریب و نامتعارف مشابه آنچه مردم به خون آشام ها نسبت می‌دهند، بروز بدهد. آنچه که پس از مرگ حقیقی برای اجساد رخ می‌دهد نیز ممکن است به افکار مرتبط با خون‌آشام‌ها دامن بزند. پس از مرگ، پوست اطراف ناخن‌ها و موها جمع می‌شود و این تصور را ایجاد می‌کند که ناخن‌ها و موها رشد کرده‌اند و فرد زنده است. همچنین، گازها موجود در بدن انبساط یافته، باعث بزرگ شدن شکم می‌شوند، گویی جسد از چیزی تغذیه کرده است. شکی نیست که اگر یک تکه چوب به داخل جسدی در حال متلاشی شدن فرو کنید، باعث پارگی و فوران مایعات بدن وی خواهید شد. این موارد می‌تواند تداعی کننده‌ی چنین باوری باشد که جسد از زندگان تغذیه کرده است. دلایل روانشناختی به وجود آمدن خون آشام ها

النا خون آشلم

اگرچه این بیماری‌ها و وضعیت‌های پزشکی تا حد قابل توجهی به ترس از این بی‌مرگان کمک کرده، اما دلایل اصلی وجود افسانه‌ی خون آشام بیشتر روانشناختی است تا فیزیکی. مرگ یکی از اسرارآمیزترین جنبه‌های زندگی است، و در تمام فرهنگ‌ها به میزان زیادی به آن پرداخته شده است. یکی از روش‌های رو به رو شدن با مرگ، ملموس‌تر کردن آن است. با کمی دقت و بررسی ریشه‌ای می‌توان دریافت که لاماستو، لیلیث و خون‌آشام‌های ابتدایی دیگر توضیحی برای یک راز هولناک، یعنی مرگ نوزادان و جنین‌های زاده‌نشده‌ هستند. استریگوها و دیگر اجساد متحرک نمادهای غایی مرگ‌اند – آنان بقایای حقیقی یک انسان مرده‌اند. خون‌آشام‌ها را می‌توان جنبه‌ی تاریک بشریت دانست. لیلیث، لاماستو، و دیگر عفریته‌های خون اشام قدیمی نقطه ی مقابل «زن یا مادر خوب» هستند. آن‌ها به جای مراقبت از فرزندان و ارج نهادن به شوهرانشان ، نوزادان را می‌کشند و مردان را فریب می‌دهند. همچنین، خون ‌آشام های خبیث برخاسته از مرگ به جای حمایت از خانواده‌ی خود، آنان را می‌خورند. مردم می‌کوشند با تجسم شر به شکل موجوداتی ماوراءالطبیعی، تمایلات پلشت خود را تحت کنترل درآورند. این ذات انسان است که ترس‌های خویش را به صورت هیولا عینیت بخشد. شاید بتوان گفت آنچه که ما را شیفته ی تصویر کنونی ارائه شده از خون آشام ها می‌کند، میل به جاودانگی و داشتن نیروها و جذابیت های فوق طبیعی آنان است. خون آشام های امروزی اغلب موجوداتی جدا از اجتماع، اما اغواگر، حساس، باهوش و قدرتمند هستند. جمع شدن این ویژگی ها در یک شخصیت کافی است تا ما همگام با افسانه سرایان مدرن به دنیای تخیلی تاریک آنان بپیوندیم و گاه آرزوی روبه رو شدن و تبدیل شدن به چنین موجودات خونخوار و ترسناکی را در سر بپرورانیم.

 



No comments yet.

Leave a comment

باید خارج شده است در بنابراین شما می توانید دیدگاه »است.