بایگانی “شگفتي هاي جهان”

گردترین جسمی که در جهان هستی وجود دارد چیست و کجاست ؟|شگفتي هاي جهان

پنج شنبه, ۸ بهمن, ۱۳۹۴

گردترین جسمی که در جهان هستی وجود دارد چیست و کجاست ؟

در قرون وسطی تصور می‌شد که کیهان مجموعه‌ای تودرتو از کره‌های کامل و شفاف است. امروزه ما می‌دانیم که این تصور درست نیست، اما آیا جایی در عالم وجود دارد که گردی آن بازتاب کننده دیدگاه کره کامل باشد؟

در اخترشناسی قرون وسطی، تصور می‌شد که کیهان مجموعه‌ای تودرتو از کره‌های کامل و شفاف است که دربرگیرنده خورشید، ماه، سیارات و ستارگان است. امروز ما می‌دانیم که فضا به مراتب آشفته‌تر و به هم ریخته‌تر از این تصورات است، اما آیا جایی در عالم وجود دارد که بازتاب کننده دیدگاه کره کامل باشد؟

به گزارش نیوساینتیست، سیارات به دلیل نیروی جاذبه‌شان تقریبا به شکل کره هستند. اختلاف ارتفاع بزرگ‌ترین برآمدگی زمین و عمیق‌ترین گودی آن، یعنی فاصله نوک قله اورست تا ته گودال ماریان، تنها کمتر از ۰٫۲ درصد شعاع زمین است. اگر شکل زمین به دلیل گردش روزانه آن -که باعث فرورفتگی قطب‌ها و برآمدگی استوای آن می‌شود- اندکی حالت پخ‌شدگی نداشت، سیاره ما می‌توانست مثال خوبی از یک توپ بیلیارد کیهانی باشد.

زمین در مقایسه با ستارگان نوترونی به طرز وحشتناکی ناهموار است. چگالی عظیم این ستارگان باعث می‌شود که نیروی جاذبه سطحی آنها ۲۰۰ میلیارد بار قوی‌تر از جاذبه سطحی زمین باشد. چنین نیرویی برای صاف کردن هر چیزی کفایت می‌کند، اما باز هم اندکی بی‌نظمی وجود خواهد داشت. ارتفاع قله اورست یک ستاره نوترونی احتمالا بیش از ۵ میلی‌متر نخواهد بود. با توجه به اینکه ستارگان نوترونی عموما بین ۱۰ تا ۱۵ کیلومتر قطر دارند، این ناهمواری کمتر از یک میلیونیم قطر ستاره خواهد بود.

در یک بازه ۱۶ ماهه بین سال‌های ۲۰۰۴ و ۲۰۰۵ / ۱۳۸۳ و ۱۳۸۴، دانشمندان توپ‌های گرد ساخت خود را به فضا فرستادند که از نظر گردی با ستارگان نوترونی رقابت می‌کرد. کاوشگر گرانشی-ب (گراویتی-پروب B) ماهواره‌ای بود که برای جستجوی انحرافات چارچوب فضا-زمان طراحی شده بود. بر اساس نظریه نسبیت عام اینشتین، جرم زیاد زمین بر روی چارچوب فضا-زمان تاثیر می‌گذارد. یکی از این تاثیرات کشیدگی چارچوب نامیده می‌شود که در آن، ساختار فضا به دلیل چرخش زمین کش می‌آید. کاوشگر گرانشی-ب از چهار ژیروسکوپ استفاده می‌کرد که بر روی کره‌های کوچک کوارتزی سوار شده بودند. این کره‌ها چنان صیقل داده شده بودند که بزرگ‌ترین ناهمواری آنها کمتر از چهار ده‌میلیونیوم (۰٫۴ قسمت در یک میلیون) قطرشان بود.

اما بر اساس نسبیت اینشتین، چیزهای به مراتب گردتر و هموارتری از این کره‌های ساخت دست بشر نیز وجود دارد. افق رویداد یک سیاه‌چاله مشخص کننده ناحیه‌ای است که هیچ نوری نمی‌تواند از آنجا فرار کند و به چشم ناظر دوردست برسد.

البته افق رویداد واقعا یک سطح نیست و شما نمی‌توانید با دست کشیدن بر روی آن، گردی و همواری آن را احساس کنید؛ اما شاید به زودی اخترشناسان قادر باشند تصاویری از افق رویداد یک سیاه‌چاله به دست آورند و تصویر روشنی از این سطح کاذب تهیه کنند. سطحی که احتمالا نزدیک‌ترین چیز در طبیعت به گردی کامل است.

مشاهده سقوط ماده به درون افق رویداد می‌تواند آزمایشی حیاتی برای نظریه اینشتین باشد. اگر حتی ذره‌ای گاز در مدارهایی بالاتر از آنچه که تئوری نسبیت پیش‌بینی می‌کند مشاهده شود، دانشمندان به نظریه گرانشی جدیدی نیاز خواهند داشت، اتفاقی که اگر رخ دهد و سیاه‌چاله‌ها افق رویداد مورد انتظار را نداشته باشند، شوک عظیمی برای جامعه علمی خواهد بود.

دلیل انتخاب نام عجیب برای مرورگرهای مشهور چیست؟|شگفتي هاي جهان

پنج شنبه, ۸ بهمن, ۱۳۹۴

دلیل انتخاب نام عجیب برای مرورگرهای مشهور چیست؟

مرورگرهای اینترنتی در تمامی روز و هر روز هفته فعالند، خواه این مرورگر اینترنت اکسپلورر، فایرفاکس، گوگل کروم و یا سفری باشد، با وجود اینکه امروزه مرورگرها یکی از مهمترین نرم افزاری کاربردی هستند، ریشه و دلیل انتخاب نام آنها به فراموشی سپرده شده است.

با توجه به جایگاه مرکزی که این نرم افزارها در زندگی انسان دارند، باید تاریخچه ای نیز در پس ساخت و نامگذاری این نرم افزارها وجود داشته باشد.

“مارتین بیبی” توسعه دهنده نرم افزاری در مایکروسافت تاریخچه ای از انتخاب اسامی مرورگرها را گردآوری کرده است. بعضی از آنها نامی آشکار و واضح دارند، مانند اینترنت اکسپلورر. نام این مرورگر به خوبی نشان می دهد که در حال ارائه چه خدماتی است، اما بعضی دیگر از مرورگرها مانند “اپرا” هیچ نشانه ای از خدماتی که ارائه می کنند نداشته و تنها به دلیل زیبا بودن انتخاب شده اند.

با استثنا در نظر گرفتن اینترنت اکسپلورر و اوپرا، هیچ یک از اسامی مرورگرهایی که “بیبی” تاریخچه آنها را گرد آوری کرده از شرکت سازنده مرورگرها برگرفته نشده است.  برای مثال به نظر نمی آید کسی منشا نام “سفری” (Safari) را بداند، شاید بخشی از نام این مرورگر از نام وبلاگی به نام Surfin برگرفته شده باشد، اما این نام ارتباطی مستقیم با مفهوم جستجو در طبیعت وحشی داشته و به نوعی به مفاهیمی مانند اکتشاف و مسیریابی اشاره ای ضمنی دارد.

موزیلا

شاید نامشخص ترین نام در این میان نام مرورگر فایرفاکس شرکت موزیلا باشد. “بیبی” داستانی معروف را درباره نامگذاری این مرورگر بیان می کند که بر اساس آن نامگذاری این شرکت و مرورگرش از ترکیب واژه هایی انجام گرفته و هدف نهایی این شرکت بوده است.

بر اساس گزارش ZDnet، ترکیب دو عبارت “Mosaic Killer” (نابود کننده مرورگر موزائیک) و Godzilla به معنی قدرتی گودزیلا مانند که می تواند مرورگر موزائیک را نابود سازد، منجر به ابداع نام Mozilla شده است.

اینترنت اکسپلورر

در سال ۱۹۹۵ داشتن نامی که به افراد ایده ای کلی درباره کارایی یک محصول را بدهد، ایده ای بسیار رایج و محبوب بود. به ویژه که در آن زمان که افراد به تازگی با پدیده ای به نام اینترنت آشنا شده بودند و تلاش داشتند به گونه ای خود را درگیر آن کنند.

اکسپلورر (جستجوگر) برای بیان مفهوم آزادی و امکاناتی که به واسطه استفاده از وب برای افراد به وجود می آمد انتخاب شده است و با شعار پیشین شرکت مایکروسافت “هدف امروزت چیست؟” در یک راستا قرار داشت.

Netscape Navigator

Navigator اولین مرورگر زندگی بسیاری از افراد بود که بر اساس مرورگر موزائیک ساخته شده بود. نام موزائیک نیز به احتمال زیاد از این رو انتخاب شده بود که برای اولین بار امکان نمایش متن و تصویر به صورت همزمان بر روی یک صفحه به وجود آمده بود.

Navigator اولین محصول شرکت Netscape پس از زمانی بود که این شرکت نام خود را از “شرکت ارتباطاتی موزائیک” تغییر داد. Navigator (هدایتگر) نیز مانند اینترنت اکسپلورر نامی است که مفهوم آن به عنوان یک مرورگر اینترنتی کاملا واضح است.

فایرفاکس

بیشتر افراد فراموش کرده اند که فایرفاکس از ابتدا به این نام خوانده نمی شد و در واقع طی گذشت زمان چندین بار دچار تغییر نام شده است. در ابتدا نام آن “فونیکس” بود که به دلیل بروز اختلاف با شرکتی هم نام به “پرنده آتشین” (Firebird) تغییر نام داد. این نام نیز با پروژه ای “منبع باز” هم نام شد، از این رو پس از مشاوره های فراوان با چندین وکیل نام فایرفاکس (نام دیگر پانداهای سرخ است و هیچ ارتباطی با پرنده های افسانه ای ندارد) برای این مرورگر انتخاب شد.

اپرا

انتخاب اپرا برای نامگذاری یک مرورگر دلایل مختلفی داشته است. مهمترین آن این است که اپرا در همه جای دنیا، ایتالیا، روسیه، فرانسه یک معنی را می دهد. دلیل دیگر این است که اپرا تقریبا در همه جای جهان ریشه های تاریخی دارد و همواره با کیفیت و استانداردهای بالای هنری سر و کار داشته است، برای مثال اپرا یکی از بی حاشیه ترین هنرها در جهان به شمار می رود و تمامی هنرمندان در آن از بالاترین سطوح اجتماعی و اخلاقی برخوردارند، دلیل سوم نیز سرگرم کننده بودن اپرا است.

کروم

“بیبی” در وبلاگ خود نوشته است که برای انتخاب نام این مرورگر مشهور و محبوب رای گیری های زیادی انجام شده است اما در نهایت نام کروم برای آن پیشنهاد شد و دلیل اول این پیشنهاد این نام نیز علاقه یکی از طراحان ارشد این مرورگر به خودروهای تندرو است. به تدریج استفاده از این نام برای مرورگر گوگل رواج پیدا کرد زیرا طراحان آن به این نام عادت کردند و این نام را با سرعت بالای مرورگر مرتبط می دانستند.

فضای کسب و کار و مشاغل در یک قرن پیش ایران|شگفتي هاي جهان

چهارشنبه, ۷ بهمن, ۱۳۹۴

فضای کسب و کار و مشاغل در یک قرن پیش ایران

شاید برای شما هم جالب باشد که بدانید ۱۰۰ سال قبل در ایران چه مشاغل و حرفه هایی وجود داشته و کدامیک از آنه هنوز شاغل دارد و کدامیک از بین رفته یا تغییر شکل داده است.

آنچه در فهرست زیر می خوانید اسامی برخی شغلهاست که بر اساس مصوبه سال ۱۳۰۵ شمسی مجلس شورای ملی ، از پرداخت مالیات معاف شده اند.

هرچند این فهرست ، مبین همه شغلها نیست اما تا حدودی می تواند فضای کسب و کار را در یگک قرن قبل ترسیم کند.

سماک (ماهی فروش)
کلک ران

لش کش(کسی که با ارابه و گاری لاشه گوسفند حمل می کرده است)
بزاز
علاقه بند( سازنده نوار و قیطان)
مسگر
نعلچی گر( سازنده نعل و میخ کفش)
خیاط
کماج پز( پزنده نوعی شیرینی)
رزاز(برنجکوب)
پالان دوز
چیت ساز
دوشاب ساز( تولیدکننده شیره انگور و خرما)
موتاب( بافنده موی بز )

اتوکش
نمد مال
نعل بند
چاقو ساز
حلوا پز
آشپز
عصار(روغن کش)
جوراب باف
شال باف
فخار( تولیدکننده ظروف گلی)
آهنگر
کلاه دوز
سراج( تولید کننده کیف)
کفش دوز
چرم دوز
آجیل فروش
حلوایی(شیرینی پز)
گیوه فروش
نقاش
باغبان
چلینگر(قفل وکلیدساز)
زرگر
صباغ(رنگرز)
خراز
بلورفروش
حلاج( پنبه زن)
ریسمان باف
مکار( اجاره دهنده اسب و قاطر و الاغ)
آینه ساز
باروت کوب
پنبه دوز
آسیابان
علاف( فروشنده علوفه)
قصاب
طباخ
نمدمال
کناس( تخلیه کننده چاه فاضلاب)
شانه ساز
بقال
نساج( پارچه باف)
سبزیکار
تخمه فروش
دباغ
چرم ساز
قناد
خباز
پنیر فروش
ریسمان فروش
شماع(شمع ساز)
گاوکش
ذغال فروش
بنا

خشتمال
تره بارچی
قهوه چی
خراط
گچکوب
ظرف فروش
زهتاب(کسی که روده گوسفند را می تابد )
شمشیرگر(شمشیرساز)
کارد گر
تنباکو فروش
پاره دوز

بنکدار
توتون فروش
دوا فروش
کلاه مال
خرده فروش
کوزه گر
دقاق (آردفروش)
لبو فروش
حمامی
نخود بریز(کسی که دانه های فندق و پسته و بادام را برای درست کردن آجیل بو می دهد)
زارع
صابون پز
کبابی جگرکی
مجری ساز( مجری به کسر میم به صندوقچه کوچک فلزی  گفته می شد)
حلبی ساز
سبزی فروش
عطار
نجار
بزاز
سمسار
بوریا باف (حصیرباف)
سفید گر(کسی که ظروف مختلف فلزی را قلع اندود می کرد)
پاتیل ساز
پوست دوز
گازر (لباس شوی)
کفاش
نفت فروش
چینی بند زن
کاسه گر
سر قاطر
الاغ شمار
زرد چوبه کوب
کله پز
کیپائی( سیرابی فروش)
قاشق تراش
پنبه فروش
بقله فروش(فروشنده حبوبات)
ساعت ساز
مقنی( حفرکننده قنات و چاه آب)
سلاخ
نشاسته ساز
فالوده و بستنی فروش
سکاک( سازنده گاوآهن)
کرباس دوز

دست فروش
بلم ران
قالی باف
اصطلخی ( دارنده استخر)

پیله ور( کسی که دارو و ادویه و … را در محله ها می فروخت)

غسال (مرده شوی)
شعر باف
قناویز باف( بافنده نوعی چارچه نخی رنگی)

شهر یاکوتسک روسیه سردترین شهر جهان|شگفتي هاي جهان

سه شنبه, ۶ بهمن, ۱۳۹۴

شهر یاکوتسک روسیه سردترین شهر جهان

شهر یاکوتسک روسیه سردترین شهر جهان است. ساکنان این شهر واقع در شمال شرقی سیبری، نیمی از سال را با دمای حدود ۶۰درجه سانتی‌گراد زیر صفر سپری می‌کنند.

شهر یاکوتسک روسیه سردترین شهر جهان است. ساکنان این شهر واقع در شمال شرقی سیبری، نیمی از سال را با دمای حدود ۶۰درجه سانتی‌گراد زیر صفر سپری می‌کنند.

هر چند در حال حاضر دمای هوای یاکوتسک به ۳۸درجه سانتی‌گراد زیر صفر می‌رسد اما مردم این شهر همچنان مجبورند با چند دست لباس گرم در خیابان‌های مملو از برف و یخ تردد کنند تا جایی که برخی از آنها پوشیدن ۲پالتو پوست و چند جوراب را برای جلوگیری از یخ‌زدگی بدن لازم و ضروری می‌دانند.

کشف فسیل یک پرنده در شکم یک دایناسور|شگفتي هاي جهان

سه شنبه, ۶ بهمن, ۱۳۹۴

کشف فسیل یک پرنده در شکم یک دایناسور

با کشف نخستین نشانه‌های فسیل یک پرنده در شکم یک دایناسور، دیرینه‌شناسان شکی ندارند که نخستین پرندگان به سختی توانسته‌اند از چنگال فامیل‌های عظیم‌الجثه خود جان سالم به در ببرند.

به گزارش نیوساینتیست، بر اساس شواهد فسیلی، پرندگان از نوادگان دایناسورها به شمار می‌روند و کشف فسیل دایناسورهای پردار طی چند سال اخیر در این موضوع شکی باقی نگذاشته است. اما دیرینه‌شناسان مدت‌ها شک داشتند که آیا پرندگان هم در سبد غذایی خزندگان عظیم‌الجثه قرار داشتند یا خیر جینگمای اوکانر و همکارانش در آکادمی علوم چین به‌تازگی اسکلت تقریبا دست‌نخورده‌ای از پرنده‌ای نخستین را در شکم یک دایناسور یافته‌اند که به شکل مشکوکی در آن‌جا لانه کرده بود!

این پرنده که به پرندگان منقرض‌شده انانتیورنیتس (Enantiornithes ) تعلق داشت، در قفسه سینه یک تروپد بال‌دار دوره کرتاسه به‌نام مایکرورپتور گوی ( Microraptor gui) دراز کشیده بود. منطقه‌ای که فسیل‌ها در آن یافت شده‌اند، همان جایی است که طی سال‌های اخیر چندین فسیل دایناسور پردار نیز یافت شده است. دست‌نخورده بودن اسکلت پرنده بدین معنی است که دایناسور شکارچی این پرنده را زنده بلعیده است.

پاهای این پرنده برای نشستن روی شاخه‌ها تکامل یافته بود و این بدان معنی است که پرنده در میان درختان زندگی می‌کرد. مایکرورپتور دای چهار بال بود و این به او اجازه می‌داد که برای شکار بین درختان بپرد.

کشف چگونگی شکل‌گیری دانه برف|شگفتي هاي جهان

سه شنبه, ۶ بهمن, ۱۳۹۴

کشف چگونگی شکل‌گیری دانه برف

آیا تا کنون به چگونگی شکل‌گیری دانه برف اندیشیده‌اید؟ دانه برف در ابتدا به شکل بلور شش ضلعی از یخ بوده و سپس پخش شده و بازوهای ظریف و اشکال پیچیده زیبای آنها شکل می‌گیرد.

یک فیزیکدان دانشگاه صنعتی کالیفرنیا، با کشف علت بی‌ثباتی در رشد بلورهای یخی که در دماهای متفاوت منجر به شکل‌گیری طرحهای مختلف می‌شود، اسرار دانه برف را رمزگشایی کرده است.

دماهای مختلف بر طرح رشد بلور یخ تأثیر می‌گذارند. در نزدیک دمای منفی دو درجه سانتیگراد، بلورها به شکل صفحات کوچک و مسطح هستند. در دمای منفی پنج درجه به شکل ستون‌ها و سوزنهای بلند و باریک درآمده، در دمای منفی ۱۵ درجه به شکل پولکهای نازک و بزرگ مانند تصویر بالا و با پایین رفتن دما تا زیر منفی ۳۰ درجه دوباره به شکل ستونهای یخی در می‌آیند.

با شکل گرفتن بلور برف در دمای منفی ۱۵ درجه، یک شیار کوچک در لبه ایجاد شده و به سوی هوای مرطوب در یک تیغه تیز گسترده می‌شود. از آن جا که گوشه‌های شش‌ضلعی بیشتر از مرکز به جلو آمده‌اند، رطوبت را جذب کرده و سریعتر رشد می‌کنند.

به گفته «کنث لیبرکت»، فیزیکدان دانشگاه صنعتی کالیفرنیا، این یافته‌ها، گامی ابتدایی در علم دانه‌های برف محسوب می‌شود و هنوز دلیل این که چرا دماهای مختلف منجر به شکل‌گیری طرحهای گوناگون بلور برف شده و به ستون، ‌صفحه و دیسک تبدیل می‌شوند، مشخص نیست.

تصاویر دانه‌های برف توسط «لیبرکت» با میکروسکوپ تصویربرداری مخصوص از برفهای اونتاریوی شمالی، آلاسکا، ورمونت،‌ شبه جزیره بالای میشیگان و رشته ‌کوههای سیرا نوادا در کالیفرنیا ثبت شده‌اند.

اهالی سواحل پرو در ۶۷۰۰ سال قبل ذرت بوداده می خوردند|شگفتي هاي جهان

دوشنبه, ۵ بهمن, ۱۳۹۴

اهالی سواحل پرو در ۶۷۰۰ سال قبل ذرت بوداده می خوردند

اهالی سواحل پرو، حدود ۶۷۰۰ سال پیش، قبل از این که حتی ظرف داشته باشند، از گیاه ذرت، محصولات متنوعی از جمله آرد و ذرت بوداده (همان … فیل خودمان)  می‌پختند. اما آن‌ها چه‌طور این کار را انجام می‌دادند؟

اجداد ما به سینما نمی‌رفتند و سینمای خانگی هم در خانه نداشتند تا به تماشای فیلم بنشینند. اما به نظر می‌رسد یکی از عادت‌های فیلم دیدن امروزه ما را داشته‌اند: آن‌ها هم ذرت بوداده می‌خوردند!

به گزارش لایوساینس،محققین به تازگی شواهدی یافته‌اند که نشان می‌دهد جوامعی که در سواحل پرو زندگی می‌‌کردند، در حدود ۱۰۰۰ سال قبل‌تر از زمانی که پیش از این تخمین زده شده بود، اسنک‌های پر شده از هوا می‌خورده‌اند، حتی قبل از این که از ظرف‌های سفالی استفاده کنند.
محققینی از آمریکا و پرو، در پاردونز و هواکا پریتا، دو منطقه در ساحل شمالی پرو، از دل زمین، سبوس ذرت، ساقه و دانه ذرت و نیز کاکل ذرت (گل‌هایی ذرت که گرده تولید می‌کنند) پیدا کرده‌اند که تاریخ آن‌ها به ۶۷۰۰ تا ۳۰۰۰ سال پیش برمی‌گردد. دولارس پیپرنو،‌ متصدی باستان‌شناسی دنیای جدید در موزه ملی تاریخ طبیعی اسمیت‌سونیان و از دانشمندان بازنشسته موسسه مطالعات حاره‌ای اسمیت‌سونیان درباره این اکتشاف می‌گوید:‌ «این شواهد طی سه سال گذشته از زیر خاک بیرون آورده شده‌اند».
ویژگی‌های خاص ذرت‌های پیدا شده نشان می‌دهد که ساکنین کهن این سرزمین ذرت را به شیوه‌های متعددی آماده کرده و می‌خورده‌اند، مانند درست کردن آرد ذرت و نیز ذرت بوداده.

محققین همچنین ریزفسیل‌هایی از ذرت‌های حاوی دانه‌های نشاسته و فیتولیت پیدا کرده‌اند، ذرات میکروسکوپی که توسط گیاهان تولید می‌شوند و به طور عمده از دی اکسید سیلیکون تشکیل می‌شوند. ذرت بوداده اهالی باستانی پرو، قدیمی‌ترین شاهد برای وجود ذرت بوداده در آمریکای جنوبی است. به گفته محققین، علیرغم وجود محصولات متنوعی که از ذرت درست می‌شده‌اند، باز هم ذرت، تشکیل دهنده اصلی غذای مردم در آن زمان نبود.

پیپرنو می‌گوید: «ذرت برای اولین بار در مکزیک در حدود ۹۰۰۰ سال پیش از نوعی علف وحشی به نام تئوسینت گرفته شد و به عنوان یک گیاه مزرعه‌ای کاشته شد. نتایجی که ما به دست آورده‌ایم نشان می‌دهد که تنها چند هزار سال بعد، ذرت به آمریکای جنوبی رسید و در آن‌ جا تحول آن آغاز شده تا به تنوعی که امروزه از آن در منطقه آند سراغ داریم رسیده است».
وی می‌افزاید:‌ «مدرکی که ما به دست آورده‌ایم نشان می‌دهد که در برخی از مناطق، ذرت زودتر از ظرف رسیده و اولین تجربه‌های استفاده از ذرت به عنوان غذا به ظروف هیچ وابستگی نداشته است.»

مطالعه تغییرات ظریف و تحول ویژگی‌های ذرت چالش‌ برانگیز است چرا که بلال و بذر ذرت در جنگل‌های حاره‌ای و مرطوب بین آمریکای مرکزی و آمریکای جنوبی خوب رشد نمی‌کنند در حالی که این مسیر باید مسیر اولین پراکندگی ذرت و رسیدن آن در حدود ۸۰۰۰ سال پیش، از مکزیک به این منظقه باشد.

پیپرنو در این باره می‌گوید:‌ «به دلیل این که اطلاعات بسیار اندکی در مورد سایر مناطق در آن دوره زمانی در اختیار داریم، برای این که بفهمیم ذرت چه‌طور به دانه‌ای که ما امروزه می‌شناسیم تبدیل شده است، اطلاعات ریخت‌شناسی در مورد دانه‌ها و سایر قسمت‌های ذرت که مربوط به سالیان پیش می‌شوند و ما در این منطقه یافته‌ایم، اهمیت بسزایی دارد.»
وی همچنین می‌افزاید: «این قدیمی‌ترین مدرکی است که نشان می‌دهد در حالی که ذرت در مکزیک کاشته می‌شده، احتمالا ذرت بوداده از این منطقه آغاز شده و اطلاعات ما هم بر پایه ریزفسیل‌های حاوی فیتولیت و دانه‌های نشاسته قرار گرفته است.»

یکی از قدیمی ترین ارگانیسمهای چندسلولی با سن ۵۰ هزار سال|شگفتي هاي جهان

پنج شنبه, ۱ بهمن, ۱۳۹۴

یکی از قدیمی ترین ارگانیسمهای چندسلولی با سن ۵۰ هزار سال

گروهی از گیاه شناسان در جزایر هاوایی خزه ای را شناسایی کردند که از ۵۰ هزار سال قبل خود را تکثیر کرده است و می تواند یکی از قدیمی ترین ارگانیسمهای چندسلولی زمین باشد.

به گفته محققان این خزه یک کلونی قدیمی است که از حدود ۵۰ هزار سال قبل خود را تکثیر کرده است. خزه Sphagnum palustre در تمام نیمکره شمالی زمین گسترده شده است اما به نظر می رسد نمونه ای که در جزایر هاوایی زندگی می کند تنها از طریق یک شبیه سازی تکثیر شده است.

برپایه این تحقیقات، تمام جمعیتهای خزه نمونه برداری شده یک نشانگر ژنتیکی نادر دارند که نشان می دهد این خزه درواقع یک گیاه منفرد هستند که دهها هزار سال قبل توسط باد به هاوایی آورده شده است.

اریک کارلین از کالج راماپو در نیوجرسی درباره این گیاه گفت: “به دلیل اینکه Sphagnum palustre یک گیاه تک جنسی است تولیدمثل جنسی آن امکانپذیر نیست. بنابراین یافتن ویژگی این چنین نادر در یک گیاه پایه گذار به اندازه کافی عادی به نظر می رسد. درحقیقت، غیرمحتمل است که چند گیاه پایه وجود داشته باشند که هریک از آنها یک ویژگی نادر مشابه را نشان دهند.”

بقایای فسیلی این گونه خزه در داخل یک گیاه- خاک با قدمت ۲۳ هزار و ۹۰۰ سال بر روی قله کوه “کوهالا” در جزیره هاوایی کشف شد.

براساس گزارش نشنال جغرافی، این تیم تحقیقاتی با استفاده از این بقایا این فرضیه را مطرح کردند که این خزه حتی اگر تا قبل از این دوره نبوده باشد حداقل از همان زمان در این جزیره وجود داشته است.

این محققان به منظور ارزیابی فرضیه خود، تنوع ژنتیکی جمعیت خزه ای که درحال حاضر در این جزیره زندگی می کند را مورد بررسی قرار دادند و نرخ جهشهای ژنتیکی این خزه را پیدا و آن را با نمونه فسیلی مقایسه کردند.

به این ترتیب، توانستند زمان لازم برای رسیدن به جمعیتهای مختلف خزه ها را محاسبه کنند. نتیجه این محاسبات نشان داد که این خزه از حدود ۵۰ هزار سال قبل خود را تکثیر کرده است.

خشایارشا نابغه ای در استفاده از تاکتیکهای جنگی|شگفتي هاي جهان

دوشنبه, ۲۸ دی, ۱۳۹۴

خشایارشا نابغه ای در استفاده از تاکتیکهای جنگی

مردی که پادشاه بیشتر جهان شناخته شده آن روز بود ، در شوش دوردست، بدون آگاهی یونانیان که پیروزی خود بر داتیس و آرتافرن را جشن گرفته بودند ، در حال طرح ریزی نقشه های تازه ای علیه آنان بود…

هردوت می نویسد:
” وقتی که خبر نبرد “ماراتون” (که در آن پیکار ایرانیان از یونانیها شکست خوردند) به داریوش شاهنشاه ایران رسید، خشم او که به واسطه یورش ایونی ها به سارد بسیار شدید بود دو چندان شد و عزم و اراده اش را در لشکرکشی به یونان راسخ ساخت. پس بیدرنگ مامورانی به همه نقاط قلمرو خود فرستاد و دستور داد این بار بیشتر از دفعات پیش لشکریان، تجهیزات دریایی، اسب، وسایل باربری و همچنین ساز و برگ فراهم آوردند. بدین ترتیب فرمان شاهی تا اکناف امپراطوری رسید و یونان هدف لشکرکشی اعلام شد. زبده ترین نفرات برای خدمات جنگی احضار شدند و تدارکات گوناگون رفته رفته تکمیل شد و سراسر قاره آسیا سه سال تمام در تب و تاب جنگ به سر برد”

اما مقدور نبود که داریوش بتواند انتقام خود را از آتن و ارتریا بازستاند و امپراطوری خود را تا مناطق وحشی ناشناخته اروپا گسترش دهد. او در سال ۴۸۶ ق.م پس از ۳۶ سال سلطنت در گذشت. از نظر سرنوشت امپراطوری، داریوش قبلا جانشین خود را تعیین کرده بود. او از همسر اول خود که دختر یکی از همدستانش علیه ” گئومات ” یا بردیای دروغین بود ، سه پسر داشت، و از همسر دومش ” آتوسا ” ، دختر کوروش بزرگ که از همان زمان تبدیل به افسانه شده بود نیز دارای چهار پسر بود. از میان این دو همسر ، آتوسا نفوذ بسیار بیشتری بر شاه و دربار او داشت ، از این رو بزرگترین پسر وی خشایارشا به عنوان وارث تخت و تاج تعیین شد.
در یکی از لوحه هایی که در ” تخت جمشید ” کشف شده نوشته شده است: ” داریوش را پسران دیگری بود ، اما چنان که میل اهورامزدا بود ، داریوش که پدر من بود ، پس از خویشتن مرا بزرگترین کرد . وقتی که پدرم از تخت رفت (مرد) به خواست اهورامزدا من به جای پدرم شاه شدم.”
خشایارشا در آغاز علاقه چندانی به ادامه نقشه های اروپایی پدرش نشان نمی داد، اما برخی از مشاوران شاه شروع به تاثیرگذاری بر او کردند. مثلا شوهر خواهرش مردونیه عقیده داشت که ” آتنیان ” نباید بی کیفر بمانند و می افزود که اروپا سرزمین زیبا و دلپذیر و پربرکتی است که برای بهره برداری ایرانیان آماده است. سرانجام شاه نیز به شور آمد و به پیروانش گفت :” راهی را یافته ام که نه تنها مایه سربلندی و افتخار ایران خواهد شد بلکه سرزمینهای پهناور و بسیار ثروتمند و در واقع غنی تر از وطن ما بر قلمرو این دولت افزوده خواهد شد . من با این اقدام خویش علاوه بر خشنودی خاطر ، انتقام خواهم جست. من بر “داردانل” پل خواهم بست و از راه اروپا تا یونان لشکر خواهم کشید و آتن را به مناسبت گستاخی که نسبت به پدرم، و خود ما به خرج داه است گوشمالی خواهم داد. حدود امپراطوری ایران تا به جایی گسترش خواهد یافت که گنبد نیلگون حد نهایی آن خواهد بود. با دستیاری شما ، من سراسر اروپا را زیر پا خواهم گذاشت و آن قاره را به سرزمین یگانه ای مبدل خواهم ساخت تا هیچ گاه آفتاب در قلمره ما غروب نکند “

بدین سان خشایارشا سرانجام بر آن شد که برنامه نظامی پدرش تکمیل کند و یک ارتش بزرگ زمینی و دریایی علیه یونان تدارک ببیند. چنان که رویدادهای آینده نشان داد ، تلاش بزرگ و توان فرسای او عمیقا بر آینده اروپا و ایران تاثیر گذاشت . گرچه این تاثیر آن نبود که شاه بزرگ می خواست.
با وجود رویاهای بزرگ خشایارشا درباره فتح اروپا، مشکلاتی در شاهنشاهی ایران پیش آمد که او را ناچار کرد برنامه لشکرکشی به یونان را تا چند سال به تعویق اندازد . کمی پیش از مرگ داریوش ، مصر علم طغیان برافراشته بود و آنچه نخست برای شاه الویت داشت بازگرداندن مجدد این منطقه ارزشمند به شاهنشاهی بود . خشایارشاه این برنامه را در سال ۴۸۴ ق. م به انجام رسانید. او برای آنکه نشان دهد که شاهنشاه ایران هیچ گاه چنین شورش هایی را تحمل نخواهد کرد، بسیار از زمینهای متعلق به معابد محلی را مصادره و مقررات و کیفرهای سختی برای شورشیان و مردم محلی تعیین کرد. همچنین برادر خود ” هخامنش ” را که احساس می کرد می تواند به او اعتماد کند به سمت ” ساتراپ ” جدید مصر گمارد.

چندی از این واقعه نگذشته بود که اقتدار دولت مرکزی دوباره به چالش فراخوانده شد و این بار بابل سر به شورش نهاد. در سال ۴۸۳ ق.م شاه بزرگ در اکباتان بود که به او خبر رسید ” زوپریاس ” ساتراپ او در بابل را کشته اند  و مردی به نام “شاماشریبا ” خود را “پادشاه بابل” اعلام کرده است. با این حال عمر این شورش بسیار کوتاه بود. خشایارشا شایسته ترین سردار خود “مکابیز” را اعزام کرد ، به سرعت شهر بابل را دوباره تسخیر و پیرو دستورات شاه مجازات های سختی را بر ان تحمیل کرد. استحکامات باشکوه بیرونی بابل تخریب شدند  ، معابد و تندیس های خدایان محلی نابود گشتند و املاک شهروندان ثروتمند مصادره شد و در اختیار ایرانیان ساکن بابل قرار گرفت.
واکنش خشایارشا در مقابل این دو شورش ، نشان داد که او فرمانده نظامی سهمگینی است، هیچ گونه سرکشی را تحمل نمی کند و به هر تجاوزی به سرعت پاسخ می دهد. صفت برجسته دیگر او مانند پدرش شکیبایی و پشتکار در مورد تهیه مقدمات جنگ بود، تدارکات نظامی در دست تهیه برای یورش به یونان شاهد این صفت محسوب می شد. پیش از رسیدن نیروهای ارتش ، مهندسان و کارگران به ساختن پل شناور عظیمی بر روی هلسپونت (داردانل) پرداختند تا عبور ارتش ایران به اروپا را تسهیل کنند . بنا به گزارش هردوت:
“شیوه این کار چنین …بود: کشتی های بادبانی و پارویی را به منزله پایه محکم به هم بستند – ۳۶۰ کشتی در سمت دریای سیاه و ۳۱۴ کشتی در طرف دیگر قرار دارند . سر کشتی ها در جهت جریان آب بود تا با تعدیل فشاری که بر کابل ها وارد می شد پلها از دو طرف نگهداری شوند . ، برای این منظور به خصوص لنگرهای سنگین را در دو جهت بالا و پایین جریان آب انداختند. لنگرهای شرقی برای حفاظت پل در قبال بادهایی که از سمت دریای سیاه می وزید و باقی در سمت دیگر و دریای اژه ، به منظور نگاهداری در مقابل بادهای غرب و جنوب بود … همین که کشتی ها را پر بر جا کردند کابلها را با دستگیره های چوبی به دو ساحل بستند. جنس و ضخامت این کابل ها یکسان بود ولی رشته الیاف از ریسمان های محکم تر پاپیروس بود . سپس الوارهایی به عرض و طول پل شناور بریده از یک سو به سویی دیگر با طناب سخت بسته به قسمت بالایی بند و بست کردند. آنگاه خاک و خاشاک برای همواری بر کف آن ریخته و با افزودن لایه خاک آن را سفت و محکم کوبیدند . سرانجام در هر پهلوی پل نرده نسبتا بلندی تعبیه شد تا چارپایان در حین عبور از منظره آب نهراسند .”

دو سال پیش از ساختن پل طرحی ابتکاری و استادانه آغاز شده بود . خشایارشا برای نشان دادن دوراندیشی خود دستور داد کانالی از شبه جزیره ” آتوس” واقع در شمال دریای اژه حفر شود تا امکان دیگری برای عبور سریع تر ناوگانی از جنوب کوه آتوس باشد . افزون بر این، قصد شاه از این کار این بود که این راه آبی راه تجارت در ساتراپی یونان خویش را تسهیل کند . هردوت می نویسد : ” به این نتیجه می رسم که خشایارشاه از پرداختن به ان اقدام هدف خودنمایی داشته و می خواسته است حدود قدرت خویش را نشان دهد … زیرا هیچ مانعی وجود نداشت که کشتیها را از طریق خشکی به طرف دیگر حمل کنند ولی با وجود این دستور کندن و پرداختن کانال را داد ، چرا که در این جا عرض دریا برای عبور دو کشتی کافی نبود . “

با آن که شاه جدید از نظر نظامی شهریاری کارآمد و شایسته بود ،ولی تند خوتر از پدر بود. از کارهای ظاهرا تند که به خشایارشا نسبت می دهند ، واکنش وی در مقابل شنیدن خبر وقوع توفانی است که پل احداث شده بر داردانل را ویران کرده بود

هردوت می نویسد:
“وقتی خبر آن فاجعه به اطلاع شاه رسید ، خشایارشا سخت بر آشفت و دستور داد سیصد تازیانه بر “هلسپونت” بکوبند. همچنین فرمان داد هلسپونت را ادب کنند و دو رشته غل و زنجیر در آن انداخته و بگویند: ” ای آب روان تلخ و شور ، این مجازات ها را صاحبت که بدون هیچ گونه آسیبی نسبت به تو کارش را لنگ کردی مقرر داشته است. اما به هر صورت خشایارشا از روی تو عبور خواهد کرد و از این پس احدی برای تو و به یاد تو نذر و قربانی نخواهد کرد و تو با آبی شور و گل آلود دیگر شایسته قدر و احترام نخواهی بود. ” علاوه بر مجازات مقرر ، دستور داد مسئولان ساختمان پل به اشد مجازات برسند و ساختن پل جدید به عده ای دیگر محول شود .”

رخی دانشمندان اظهار عقیده کرده اند که مجازات آبراهه ، انگیزه مذهبی داشته است ، چون بنا به باورهای کیش زرتشت آبهای شور در اثر آلوده سازی ” اهریمن ” شور شده اند ، یا برخی دیگر این کردار شاه بزرگ را به منظور تقویت روحیه سربازان غیر ایرانی دانسته اند تا به آنها نشان داده شود که پادشاه ایران حتی بر نیروهای طبیعی مانند آب و باد فرمان می راند . اما به هر حال این فرضیات نمی تواند توضیح یا توجیهی برای رفتار سنگدلانه خشایارشاه در گردن زدن سازندگانی باشد که در وقوع توفان بیگناه بوده اند. همچنین حادثه دلخراشی که پس از بازسازی پل اتفاق افتاد قابل توضیح نیست. هنگامی که ارتش در حال ترک ” سارد ” به مقصد داردانل بود ، یکی از اتباع لیدیایی شاه ، مردی به نام ” پیتیوس ” که پنج پسرش در خدمت ارتش ایران بودند از شاه تقاضا کرد بزرگترین پسرش را از خدمت نظام معاف کند تا بتواند از کل خانواده اش سرپرستی نماید . شاه در مقابل این درخواست منطقی واکنشی سخت خشم آلود داشت …. این رفتار حاکی از ان است که خشایارشا فرمانروایی بود که بسیار کمتر از داریوش یا کوروش اهل مدارا و مهربانی بود .
با این حال خشایارشا در زمینه لجستیک نظامی توانست از پیشینیان برجسته خود پیشی بگیرد. نیروهای تهاجمی ای که در بهار سال ۴۸۰ ق.م به داردانل رسیدند تمام نیروهای پیشین را تحت الشعاع قرار دادند. شمار آنها دویست هزار پیاده و سواره نظام ، هشتصد تا هزار کشتی جنگی با حداقل ۱۵۰ هزار پاروزن و ملوان ، و تعداد عظیمی نیروی پشتیبانی و افراد اردو تا حدود سیصد هزار برآورد شده است. عظمت خطر چنین لشکری از تعداد ناچیز سپاهیان یونان آن روز معلوم می شود . حتی پر جمعیت ترین دولت – شهرها (که آتن در راس آنها قرار داشت) می توانستند فقط حدود یکهزار مردی رزمی فراهم کنند و اکثر آنها بیش از چند صد سرباز نداشتند.

بنابراین شگفت نیست که موج بیم و هراس با مشاهده لشکر عظیم ایران که وارد اروپا می شد سراسر یونان را فرا گیرد. هردوت این ارتش بزرگ را چنین توصیف می کند:
” لشکر پیاده و سواره نظام از پل بالا که در طرف دریای سیاه ساخته شده بود گذشتند و چارپایان و گماشتگان از پل دیگر در سمت دریای اژه . ابتدا ده هزار تن ، همه با تاج گل و از دنبال ایشان انبوه سپاهیان شامل افراد ملت های گوناگون عبور کردند . تمام روز نخست صرف عبور لشکریان شد . روز دیگر نخست اسب سواران هزار نفری و سپس گروه نیزه داران با سرنیزه ها به سمت پائین عبور کردند . این عده نیز همگی تاج گل بر سر داشتند . سپس اسب های مقدس و از پی آن گردونه مقدس را عبور دادند. انگاه خشایارشا با نیزه داران و سوران خاص و بقیه لشکریان که قسمت عقب ارتش را تشکیل از انجا گذشتند . در ضمن تجهیزات دریایی نیز از ساحل شرقی به سمت مقابل انتقال یافتند … عبور کلیه دسته ها هفت شبانه روز طول کشید.
در حین عبور ارتش انبوه خشایارشا از منطقه شمالی یونان ، بیش تر دولت – شهرهای منطقه از بیم نابودی ، بدون نبرد تسلیم می شدند. او نیز همین را انتظار داشت چون مشاوران همراهش به او می گفتند تنها نیرومندترین دولت های جنوبی یونان ، اتن و اسپارت ، ممکن است به مقاومتی برخیزند. آنها همچنین به او گفتند که عبور از ترموپیل واقع در حدود ۱۵۰ کیلومتری شمال آتن ، بهترین گذرگاه کوهستانی مرکز یونان است چون همانند تنگه ای میان خشکی و دریا واقع شده و از آنجا سپاهیان او به آسانی به کشتی های خود دسترسی دارند . با وجود این ، وقتی ایرانیان در ژوئیه سال ۴۸۰ ق. م به این گذرگاه رسیدند دیدند که نیروی کوچکی از هوپیلت های یونانی راه آنها را مسدود کرده است.
ساخت استحکامات یونان در ترموپیل چند ماه پیش شروع شده بود ، هنگامی که یونانیان در مقابل این یورش عظیم نمایندگان ۳۱ دولت و شهر خود را به کورنت واقع در شمال پلوپونز فرستادند و در آنجا همایشی تشکیل دادند . هدف این  همایش برای این دولت ها که پیوسته با یکدیگر در حال کشمکش و جنگ بودند ، پیدا کردن راهی برای اتحاد و پذیرش یک استراتژی مشترک دفاعی بود. رهبران یونان، از جمله برجسته ترین سیاستمدار پرتحرک آتنی ” تمیستوکلس ” ، می دانستند که برای مقابله با ارتش عظیم خشایارشا نیاز به نیروی زمینی بزرگی دارند ، نیرویی که گرد آوردنش از دولت و شهرهای پراکنده و کوچک و متعدد اگر هم ممکن بود زمان زیادی می طلبید . بنابراین واقع بینانه تر آن بود که کوشش خود را برای نابودی نیروی دریایی ایران متمرکز کنند . آنها به درستی استدلال کردند که ارتش ایران بدون کمک و تقویت تجهیزات دریایی تا حد زیادی فلج شده از کار خواهد افتاد. بنابراین نقشه اولیه این شد که عده ای سپاهیان خشایارشا را در شما معطل کنند تا تمیستوکلس و سایر دریاسالاران یک ناوگان دریایی متحد فراهم آورند.

تصمیم بر آن شد که ترموپیل را تقویت کنند و در آنجا استحکاماتی ایجاد کنند ، چرا که این گذرگاه بسیار تنگ فقط پنجاه پا عرض داشت . هردوت می گوید : ” درک این نکته که ایرانیان در این گذرگاه تنگ نمی توانند از سواره نظام یا از برتری نفرات خود استفاده کنند ، یونانیان مصمم شدند که در این نقطه جلوی مهاجمان را بگیرند .”
لئونیداس ، پادشاه اسپارت مسئولیت عملیات را بر عهده گرفت و با سیصد رزمجوی برگزیده به سمت شمال حرکت کرد ، در طول راه نیز هوپیلت های سایر شهرها به این رزمجویان پیوستند ، به طوری که جمع نیروهایی که به گذرگاه رسیدند به حدود هفت هزار نفر رسید .

خشایارشاه در آغاز اطمینان داشت که نیروی عظیم او به آسانی دستجات یونانی را از گذرگاهخواهد روفت و راه مستقیم به سوی آتن باز خواهد شد. اما تسلیحات سنگین ، مهارت و شجاعت در نبرد هوپلیت ها ، مانند نبرد ماراتون ، به آن نیروی اندک یونانی قدرتی سهمگین بخشیده بود . توصیف دیودوروس از اولین روز نبرد ، کامیابی آغازین شگفت انگیز یونانیان را در مقابل نیروی کوبنده ایرانیان نشان می دهد:

“نبردی که در گرفت شدیدترین و سهمگین ترین نبردها بود ، چون ایرانیان، شاهی داشتند که شاهد دلاوری ایشان بود ، و یونانیان به خاطر حفظ آزادی خود می جنگیدند … درگیری به وضع حیرت انگیزی رسید . مردان شانه به شانه یکدیگر می جنگیدند … ضربات در نبردی تن به تن پی درپی فرود می آمد و صفوف در ازدحام میدان نبرد به هم فشرده می شد ، تا مدتی دراز قدرت دو طرف یکسان بود . اما رفته رفته ایرانیان پایشان سست شد ، چون بسیاری از آنها کشته و بسیاری دیگر نیز زخمی شده بودند … سرانجام وقتی خشایارشا دید که سراسر گذرگاه تنگ را اجساد پوشانده است و ایرانیان توان ایستادگی در برابر یونانیان را ندارند ، افراد “هنگ جاوید” را که به شجاعت ، شهرت داشتند به میدان فرستاد اما آنها نیز پس از کمی مقاومت تاب نیاوردند. سپس شب فرود آمد و درگیری قطع شد در حالی که ایرانیان بسیار و یونانیان اندکی کشته داده بودند.”
هنگامی که خشایارشا دریافت که ممکن است یونانیان بتوانند تا مدتی نامحدود تنگه را در اختیار داشته باشند و مقاومت کنند ، در پی راه حل دیگری بر آمد . طلای فراوانی به یکی از افراد خائن یونانی داد تا راه مالروی کوهستانی ناشناخته ای را به آنها نشان دهد و ایرانیان بتوانند به پشت یونانیان راه یابند . وقتی لئونیداس متوجه شد که گروه عظیمی از ارتش ایران راه را از پشت بر او بسته اند ، بیش تر سربازان اتحادیه یونان را مرخص کرد که به خانه های خود بازگردند و خود با سیصد تن “اسپارتی” و حدود هزار یونانی دیگر تصمیم گرفت تا پای جان بجنگد و بمیرد. پس یونانیان که از هر سو در محاصره ایرانیان قرار گرفته بودند همگی از پای در آمدند و کشته شدند.
اکنون خشایارشا نیروهایش را بدون مقاومت به سوی جنوب می راند. در روز هفده سپتامبر ، یا همین حدود ، در سال ۴۸۰ ق.م ایرانیان وارد آتن شدند و با نهایت حیرت دیدند که آتنیان شهر خود را تخلیه کرده و به جزیره سالامیس و جاهای نزدیک دیگر گریخته اند. فقط چند تن از سالمندان و گروهی از مرتجعان خرافاتی در ” آکروپولیس” که واقع بر تپه مرکزی شهر بود پناه گرفته بودند و خشایارشا فرمان داد آنها را از آنجا برانند . وقتی آنها نزدیک شدن ایرانیان را مشاهده کردند ، بنا به نوشته هرودوت: سخت به هراس افتادند ، بعضی ها خود را به پائین افکنده و کشته شدند و بعضی دیگر به سوی معبد خزیدند. پیشتازان لشکر ایران راست به سوی دروازه ها شتافته آنها را چهار طاق گشودند و افرادی را که به آنجا پناه برده بودند امان نداند و چون کسی زنده نمانده بود بر گنجینه های معبد دست یافته و ارگ آکروپلیس را به آتش کشیدند. خشایارشا که در این هنگام صاحب اختیار تام آتن شده بود ، پیکی سوار روانه شوش ساخته و پیروزی خود را به اطلاع همه رسانید.

مثلثی به نام برمودا|شگفتي هاي جهان

یکشنبه, ۲۷ دی, ۱۳۹۴

مثلثی به نام برمودا

در اقیانوس اطلس، منطقه شگفت انگیزی وجود دارد که تاکنون، تعداد زیادی از هواپیماها و کشتی‌ها، بی آنکه نشانه ای از خود برجای گذارند، به طرز اسرارآمیزی در آنجا ناپدید شده اند.

این منطقه مرگبار که اصطلاحا «مثلث برمودا» یا «مثلث شیطان» نامیده می‌شود، از شمال به جزیره «برمودا» از باختر به «فلوریدا» و از سوی خاور به نقطه ای از اقیانوس اطلس محدود میشود. حوادث شگفت انگیزی که در این نقطه از عالم اتفاق افتاده، دانشمندان را بر آن داشته است تا در «مثلث برمودا» به مطالعه و کاوش بپردازند و در رابطه با این حوادث، نظریات گوناگون ارائه دهند، ولی این کوشش‌ها، تا کنون کمکی به حل معما نکرده است.

در حدود ساعت ۵/۱۰ شامگاه ۲۹ ژانویه ۱۹۴۸ هواپیمای بزرگ چهار موتوره بریتانیا موسوم به «استار تایگر» هنگامی که با ۲۶ مسافر و خدمه بر فراز « مثلث برمودا» پرواز می کرد، ناگهان به طرز اسرارامیزی ناپدید شد و دیگر هیچ خبری از آن به دست نیامد. چند دقیقه قبل، تنها یک پیام رادیویی از خلبان هواپیما دریافت شده بود که اعلام کرده بود «هوا خوب است و هیچ مانعی وجود ندارد». با این حال، هواپیمای « استار تایگر» ناپدید گردید و معلوم نشد چه بلایی بر سر آن آمد.

در ساعت ۴۵/۷ دقیقه بامداد روز ۱۷ ژانویه ۱۹۴۹ کاپیتان با هواپیمای خود از فرودگاهی در جزیره «برمودا» به هوا برخاست تا به «کینگستون» واقع در«جامائیکا» برود، ولی این هواپیما نیز هنگام عبور از فراز «مثلث برمودا» به سرنوشت هواپیمای قبلی دچار گردید. کاپیتان ۴۰ دقیقه پس از پرواز، طی یک تماس رادیویی، وضع هوا را عالی توصیف کرد و با اطمینان گفت که به موقع به «جامائیکا» خواهد رسید. ولی این آخرین پیامی بود که از خلبان هواپیما دریافت شد و پس از آن، فقط سکوتی اسرار آمیز بر قرار گردید. برای یافتن این هواپیما، قطعات شکسته آن، و یا حتی آثار روغن و بنزین بر سطح آب که می‌توانست سرنخی به دست دهد، جستجوی گسترده‌ای به عمل آمد، لیکن این جستجو کاملا بی فایده بود.

پیش از ناپدید شدن این دو هواپیما، حادثه شگفت انگیزی در مثلث برمودا رخ داده بود که توجه همگان را به خود جلب کرد و در حقیقت وجه تسمیه «مثلث برمودا» از آنجا ناشی شد.

در روز ۵ دسامبر ۱۹۴۵ پنج بمب افکن از نوع «اونجر» به منظور انجام یک پرواز تمرینی که پرواز شماره ۱۹ نامیده میشد، از پایگاه نظامی «فورت لودردیل» واقع در «فلوریدا» به هوا برخاستند. طبق برنامه، آنها می‌بایستی یک مسیر مثلث شکل را طی کنند و دوباره به پایگاه بازگردند. قبلا چندین بار چنین تمرینی را انجام داده بودند، از این رو این ماموریت بر ایشان دشوار نبود. از سوی دیگر، خلبانان و خدمه این پنج بمب افکن را افرادی با تجربه و ماهر تشکیل می دادند. و همه هواپیماها مجهز به بهترین دستگاه بی سیم و تجهیزات هوانوردی بودند.در ساعت ۱۰/۲ دقیقه آن روز، هر پنج بمب افکن به هوا برخاستند و با آرایشی زیبا و سرعتی در حدود ۲۰۰ مایل در ساعت به سوی خاور به پرواز در آمدند.

در ساعت ۴۵/۳ دقیقه، حادثه وحشتناکی رخ داد. ستوان «تایلو» فرمانده این اسکادران طی تماس رادیویی با برج مراقبت فریاد زد:
-برج مراقبت… وضع اضطراری پیش آمده… انگار ما از مسیر خود منحرف شده ایم… ما قادر نیستیم زمین را ببینیم… تکرار می‌کنم … ما قادر نیستیم زمین را ببینیم.
مسئول برج مراقبت پرسید:
-حالا در چه موقعیتی هستید؟
-موقعیت خود را به درستی نمی‌دانیم … اصلا نمی‌دانیم کجا هستیم. به نظر میرسد راه را گم کرده‌ایم.
مسئول برج مراقبت از این سخن بر خود لرزید. چگونه ممکن بود پنج هواپیما، با سرنشینان پر تجربه خود، در شرایطی که هوا کاملا مساعد بود راه خود را گم کنند.
برج مراقبت گفت:
-طاقت داشته باشید. به سوی غرب پرواز کنید.
ستوان « تایلور» پاسخ داد:
-ما اصلا نمی دانیم غرب کجاست… همه دستگاه‌ها از کار افتاده… همه چیز شگفت انگیز است. هیچ جهتی را نمی‌توانیم تشخیص دهیم.
حتی اقیانوس شکل دیگری به خود گرفته است…
چند لحظه بعد، دوباره صدای ستوان« تایلور» به گوش رسید که دیوانه وار فریاد زد:
-ما وارد آب‌های سفید می‌شویم… خطر همچون دشنه‌ای به سوی ما می‌آید… کمک… کمک …
و این آخرین پیام ستوان « تایلور» بود و صدای او برای همیشه خاموش شد.

مسئولان فرودگاه، وضع اضطراری اعلام کردند و یک هواپیمای «مارتین مرینر» با ۱۳ سرنشین و مجهز به کلیه وسایل نجات از زمین برخاست تا به جستجوی پنج هواپیمای بمب افکن بپردازد، ولی شگفت اینکه این هواپیما نیز به همان سرنوشت پنج بمب افکن دچار گردید و برای همیشه ناپدید شد. در ساعت ۴/۷ دقیقه بعد از ظهر آن روز، برج مراقبت نیروی دریایی در «اوپالوکا» پیام ضعیفی دریافت کرد که مربوط به یکی از هواپیماهای پرواز شماره ۱۹ بود. عجیب آن بود که به موجب پیش بینی، موجودی بنزین آخرین هواپیما می‌بایستی تقریبا دو ساعت پیش تمام شده باشد، در حالی که هنوز در آسمان بود.

سپیده دم روز بعد، ۲۴۲ فروند هواپیما و ۱۸ فروند کشتی به جستجوی هواپیماهای گمشده پرداختند، ولی اثری از آنها نیافتند. انگار این هواپیماها، قطره ای شده و به درون اقیانوس فرو رفته بودند.

هرگاه فرض کنیم که این پنج هواپیمای بمب افکن، در آسمان با یکدیگر تصادف کرده اند، می‌بایستی قطعات شکسته هواپیما و یا آثار و علائمی از این تصادف پیدا میشد و از سوی دیگر هنگامیکه ستوان«تایلور» وضع اضطراری اعلام کرد، برخی از خدمه هواپیما می‌توانستند به وسیله چتر نجات، خود را از مهلکه رهایی بخشند، یا پس از سقوط در آب از وسایل ایمنی نظیر تشک‌های بادی و جلیقه‌های نجات استفاده کنند، در حالی که معلوم نیست چرا هیچ یک از این اقدامات صورت نگرفت. هواپیمای «مارتین مرینر» که به کمک این پنج هواپیما شتافته بود، به گونه‌ای ساخته شده بود که می‌توانست روی آب بنشیند، در حالی که این هواپیما نیز بی آنکه با برج مراقبت تماس بگیرد، به طرز اسرارآمیزی ناپدید شد.

واقعیت حادثه تا به امروز کشف نشده و این ماجرا همچنان در شمار یکی از اسرار حل نشده عالم، باقی مانده است. پس از این رویداد، تعداد زیادی هواپیما و کشتی همراه با سرنشینان آنها در منطقه مثلث برمودا ناپدید شده اند که تا کنون اثری از آنها به دست نیامده است و این حوادث موجب شده که دانشمندان نظریات گوناگون در رابطه با «مثلث برمودا» ارائه دهند.

پاره ای از این دانشمندان بر این اعتقادند که از مثلث برمودا، دریچه‌ای به دنیای دیگر گشوده می‌شود و این کشتی‌ها و هواپیماها از آن دریچه به بعد دیگری که برای ما ناشناخته است منتقل می‌شوند. و گروهی دیگر گناه این حوادث را به گردن موجودات فضایی می‌اندازند و می‌گویند که ساکنان کرات دیگر، کشتی‌ها و هواپیماها را با سرنشینانش برای تحقیق به کرات خود می‌برند.

برخی دیگر نیز با توجه به فرضیه فرو رفتن قاره افسانه‌ای آتلانتیس به زیر آب، بر این باورند که در اعماق آب‌های مثلث برمودا، بلور عظیمی وجود دارد که اشعه‌ای قوی‌تر از لیزر از آن ساطع می‌شود و این اشعه کشتی‌ها و هواپیماها را ذوب می‌کند. در نقشه‌های قدیمی قاره‌ای به نام « آتلانتیس» به چشم می‌خورد که امروزه اثری از این خشکی وجود ندارد و دانشمندان حدس می‌زنند بر اثر وقوع فاجعه‌ای که ماهیت آن هنوز بر بشر معلوم نیست، در منطقه «مثلث برمودا» به اعماق اقیانوس فرورفته باشد.

به نظر می‌رسد که این منطقه طی زمان‌های متمادی گذشته نیز در افسانه‌ها به منزله مکانی ترسناک وجود داشته و حتی خیلی قبل از تاریخ کشف آن و بعد از آن تاریخ تا صدها سال با عناوین «دریایی از مقبره‌ها»، «مثلث شیطان»، «مثلث مرگ»، «دریای بدبختی»، «گورستان آتلانتیک» نامیده می‌شده است. شومی و بدشگونی مثلث برمودا حتی در عصر فضا نیز باعث تعجب انسانهایی چون کریستف کلمب و فضانوردان آپولو ۱۳ که یکی کاشف در زمین و دیگری در فضاست، شده است.

اینکه چرا وقایع عجیب این منطقه گزارش نمی‌شود، شاید به دلیل ایجاد رعب و وحشت عمومی باشد، شاید هم چون دلیل اصلی وقایع معلوم نیست، اتفاقات مربوطه بازتاب نمی‌یابد. البته در اغلب گزارشات ارائه شده هم سانسورهایی وجود دارد که اصل وقایع را سرپوشیده نگه می‌دارد.
آیا این مثلث دوباره قربانیان دیگری می‌گیرد؟
آیا بشر موفق به کشف راز آن خواهد شد؟
و بسیاری آیاها و پرسش‌های بی جواب دیگر که مسلما در ذهن شما هم وجود دارد…؟!!!