بایگانی “شگفتیها”

کشتی های ارواح، سرگردان در دریا: حقیقت یا افسانه؟ | شگفتيهاي جهان

پنج شنبه, ۵ آذر, ۱۳۹۴

«هلندی سرگردان» (Flying Dutchman) به این سو می آید، هیس هیس کنان بسان ماران از میان هزاران هزار افشانه‌ی آب راه می گشاید و به شتاب به این سو می آید. «هلندی سرگردان» از میان توفان عزم «خلیج تیبل» دارد. هم اوست که سبک بال همچون پرنده، از میان بادهای غران، پیش می رود. افسوس که هرگز نمی تواند آنجا لنگر بیندازد، چرا که از خلیج عبور کرده است. –یک تصنیف قدیمی انگلیسی

کشتی های ارواح، در باور عمومی کشتی هایی هستند که گاه و بیگاه در دریا ظاهر می شوند و تنها ساکنان آنها ارواح می‌باشند. گاهی برای توصیف کشتی های متروکه ای که به تنهایی در آب ها سرگردان باشد و تمام کارکنان آن گم شده، یا از بین رفته باشند نیز از اصطلاح کشتی ارواح استفاده می‌شود.

یک شب، کسانی که در جاده ی ساحلی حوالی دماغه جان (Cape John)، نوا اسکاتیا (Nova Scotia)، رانندگی می کردند با مشاهده ی یک منظره‌ی عجیب در افق دریا شگفت زده شدند. به گفته ی یکی از شاهدان عینی: «یک کشتی بود که آن را نوری شعله مانند احاطه کرده بود. البته مطمئن نیستم که واقعاً شعله بود یا نه… ولی تمام کشتی درخشش شعله‌واری داشت و با سرعت حرکت می کرد.» این صحنه به مدت دو ساعت ادامه داشت و چندین نفر در مسیر خود بر روی جاده آن را دیده بودند.

آیا واقعاً یک کشتی مشتعل بر روی دریا در حرکت بود؟ خیر. آنچه که این افراد مشاهده کرده بودند یک کشتی ارواح بود. داستان های کشتی های ارواح بارها و بارها در صفحات تاریخ حضور داشته اند. اگرچه برخی از آن های افسانه های محلی اند، اما درباره برخی دیگر، حقایق مستندی وجود دارد.

کشتی سوزان تنگه ی نورثامبرلند (Northumberland Strait) اغلب در ساحل نوا اسکاتیا یا جزیره ی پرنس ادوارد در کانادا مشاهده شده است: یک کشتی با سه دکل که از هر سوی آن شعله های آتش بیرون می زند.

یک شاهد عینی دیگر این گونه روایت می کند که: «یک شب در ماه اکتبر، در راه بازگشت از خانه ی یکی از همسایگانم، داشتم به تنگه ی نورثامبرلند نگاه می کردم که یک کشتی آتش گرفته را دیدم. آن شب هوا کاملاً صاف بود و به همین دلیل می توانستم طرح کشتی را به خوبی تشخیص دهم. تقریباً بیست دقیقه به کشتی خیره شدم تا این که ناپدید شد. قبلاً درباره ی کشتی ارواح چیزهایی شنیده بودم و به محض دیدنش متوجه شدم که این یک کشتی ارواح است.»

در طی سال ها، چندین نفر کوشیده اند که به این کشتی برسند اما موفق نشده اند. استرلینگ رمزری (Sterling Ramsay) در کتاب خود «افسانه ی جزیره ی پرنس ادوارد» تلاش خود برای رسیدن به کشتی را به تفصیل توضیح داده است.

یک روز، عصرهنگام، اندکی مانده به گرگ و میش شب، یک کشتی در لنگرگاه مشاهده شد که به نظر می رسید دچار حادثه شده باشد. در میان دریا چیزی مثل یک کشتی بادبانی بزرگ با سه دکل دیده می شد تمام آن در میان شعله های آتش می سوخت. چند مرد سوار یک قایق کوچک شدند و با امید نجات خدمه، پاروزنان به سمت کشتی شعله ور رفتند. اما هنوز به کشتی نرسیده بودند که کشتی در میان مه گم شد و بعد به کلی از نظر ناپدید گشت.

شاید کشتی سوزان تنگه ی نورثامبرلند یک خطای چشم با ساز و کاری ناشناخته باشد. دیدن نقش های خیالی بر آب در این آب ها امر نامعمولی نیست، و معمولاً شرایط جوی در این منطقه به گونه ای است که ساحل نوا اسکاتیا را به طرزی غیرواقعی نزدیک به کرانه های جزیره ی پرنس ادوارد نشان می دهد. در مواقع دیگر، خط ساحلی از فاصله ی دور تقریباً غیرقابل تشخیص است.

هلندی سرگردان

شاید بخش بزرگی از حکایات رایج درباره ی «هلندی سرگردان»، ریشه در توهمات دیداری داشته باشد. «هلندی سرگردان» به ناخدای کشتی اشاره دارد، نه به خود کشتی. بر اساس حکایات و افسانه ها، در میانه ی سده ی ۱۷ میلادی، یک کشتی هلندی می کوشید دماغه ی گود هوپ ((Cape of Good Hope در رأس آفریقا را دور بزند. دریا به شدت خطرناک بود و وجود توفان سهمگین هم اوضاع را بدتر کرده بود. ناخدا بر اثر اشتباه (یا عجله برای به پایان بردن سفر) کوشیده بود دماغه را در آن هوای نامساعد دور بزند. او علی رغم شرایط بد تصمیم به بازگشت نداشت و رو به آسمان قسم خورد که «حتی اگر تا ابد طول بکشد»، دماغه را دور خواهد زد. بر اساس یک روایت دیگر از این افسانه، ناخدا با شیطان در بازی تخته نرد شرط بسته بود که اگر بازی را ببرد، شیطان او را به آن سوی دماغه منتقل کند. ولی همان طور که پیداست، ناخدا می بازد و محکوم می گردد که تا دنیا دنیاست در آن آب ها تقلا کند.

صدها سال است که دریانوردان ادعا می کنند «هلندی سرگردان» را در آن بخش از دریا دیده اند. برخی بر این باورند که مشاهده این کشتی خبر از حادثه ای شوم می‌دهد. شاید محتمل ترین توضیح برای دیدن چنین چیزی، توهم دیداری باشد. ممکن است شرایط جوی خاص موجب شود که یک کشتی دوردست، نزدیک تر از فاصله حقیقی خود دیده شود، یا حتی در آسمان با وارونه پدیدار گردد. چنین منظره ای، در نبود یک توضیح علمی، ممکن است از سوی دریانوردان به عنوان کشتی ارواح تلقی گردد.
شاید «هلندی سرگردان» و کشتی سوزان تنگه ی نورثامبرلند ترکیبی از افسانه و خطای چشمی باشند، اما برخی کشتی های ارواح واقعیت داشته اند. مثلاً کشتی بادبانی مری سلست در سده ۱۹٫ این کشتی که حامل ۱۷۰۱ بشکه الکل بود، در ۷ نوامبر ۱۸۷۲ از نیویورک به مقصد جنوا در ایتالیا به راه افتاد. ناخدای کشتی، بنجامین اسپونر بریگز (Benjamin Spooner Briggs) به شایستگی و دریاسالاری شهره بود. همسر و دختر دو ساله ی وی نیز در کشتی حضور داشتند. آلبرت ریچاردسون (کمک ناخدا) و شش ملاح دیگر نیز جزو خدمه بودند.

در ۱۵ سپتامبر، یک کشتی دیگر به نام «دی گراتسیا» (Dei Gratia) در مسیر مری سلست، نیویورک را ترک کرد. ناخدای دی گراتسیا، مردی به نام مورهاوس (Morehouse )، با ناخدا بریگز آشنا بود و پیش از راه افتادن کشتی بریگز، با غذا خورده بود. وقتی مورهاوس در ۵ سپتامبر مشاهده کرد که مری سلست بی هدف در میان جزایر آزور و ساحل پرتغال پرسه می‌زند، نگران شد. او کوشید با علامت دادن با کشتی دوست خود ارتباط برقرار کند، اما پاسخی دریافت نکرد. سرانجام وی کشتی خود را به کشتی بریگز رساند و یک گروه تفتیش را به داخل آن فرستاد. گروه تفتیش متوجه شدند که خود کشتی و بیشتر بار آن سالم هستند، اما ناخدا و خانواده‌اش و خدمه ناپدید شده بودند.

بر اساس برخی روایات، هیچ چیز در کشتی به هم نریخته بود، میز برای شام چیده شده بود و فنجان های قهوه که از آن‌ها بخار بلند می‌شد، در کابین بر جای مانده بودند. به هر حال، بر اساس شهادت گروه تفتیش، اگرچه کشتی قابل حرکت بود، اما به دلیل تبعات شناور ماندن چند روزه در آب در آن هوای نامساعد دچار آسیب شده بود. دریچه‌های عرشه باز بودند و میان عرشه کشتی، آب ایستاده بود. اجاق آشپزخانه‌ی کشتی از جای خود تکان خورده بود. بعدها که بار کشتی خالی شد، معلوم گردید که نُه بشکه خالی است. به گفته یکی از خدمه های دی گراتسیا: «تمام کشتی را آب گرفته بود. برای خوابیدن روی تخت ناخدا باید خشکش می کردیم وگرنه قابل خوابیدن نبود».

خدمه‌ای که وارد کشتی شده بودند، آن را خشک کرده، در ۱۳ دسامبر آن را به خلیج جبل الطارق رساندند. در آنجا کمسیون تحقیق امور دریایی جلسه‌ای برای تعیین سرنوشت کشتی تشکیل داد. شواهد نشان می دهند که به اعتقاد گروه تحقیق، خدمه‌ی مری سلست با عجله بسیار آن را ترک کرده اند. دست کم یک قایق کوچک و نیز تمام ابزارهای جهت یاب برداشته شده بودند. اما گزارش سفر کشتی در کشتی باقی مانده بود و تاریخ آخرین مطلب نوشته شده در آن به ۲۵ نوامبر برمی گشت.

یافتن توضیحی برای آنچه که رخ داده بود، کار آسانی نبود. احتمال دزدی دریایی تقریباً منتفی بود، چون بار کشتی دست نخورده باقی مانده بود. ضمن این که هیچ نشانه‌ای از خشونت دیده نمی‌شد و در چنین سفری کوتاه با خدمه اندک، احتمال تمرد و شورش وجود نداشت. نظر دادگاه این بود که چیزی به شدت باعث وحشت خدمه شده است، در حدی که آنان ناچار برای نجات زندگی خود از قایق استفاده کرده‌اند، اما درباره ی منبع ترس آنان هیچ دیدگاهی ارائه نشده است. قایق کوچک به احتمال فراوان در آن هوای نامساعد غرق و مری سلست تنها به حال خود رها شده است.
نظریه ها و حدس و گمان ها
در طی سالیان، گمانه‌زنی های زیادی درباره‌ی آنچه که برای مری سلست رخ داده بود، انجام گرفته است. روزنامه ها در آن زمان اشاراتی داشتند به این مسئله که شاید مورهاوس و بریگز برای کلاهبردی از صاحبان کشتی وانهاده شده این نقشه را کشیده اند، اما هیچ مدرکی برای اثبات ایده خود در اختیار نداشتند، و همچنین از آنجایی که بریگز خود یکی از صاحبان سلست بود، چنین موضوعی بسیار نامحتمل است. برخی حدس زدند که شاید تعدادی از خدمه به بار کشتی دستبرد زده، مست شده‌اند و به ناخدا و خانواده‌اش حمله کرده‌اند. چنین احتمالی نیز بعید است چرا که محموله الکل کشتی به هیچ عنوان خوردنی نبود. نظریه دیگر این بود که یک گرداب به کشتی برخورد کرده و خدمه و مسافران را از روی کشتی به دریا افکنده است. دیدگاه عجیب دیگری که توسط ناخدا دِیو ویلیامز (Dave Williams) مطرح شده بود، این بود که مری سلست قربانی «دریالرزه» (seaquake) شده است.

دریالرزه، زلزله‌ای است که زیر دریا رخ می دهد. این واقعه، بسته به نوع لرزه، حتی ممکن است تا شکست سطح کشتی نیز پیش برود. به عقیده‌ی ویلیام، مری سلست دچار دریالرزه‌ای شده است که موجب جا به جا شدن اجاق و از جا کنده شدن نه بشکه ی الکل، و ریختن محتوی آن ها به کف کشتی شده است. ناخدا و خدمه با مشاهده‌ی حرکت الکل به سمت آشپزخانه و محل اجاق گاز از بیم شعله ور شدن جرقه و انفجار شدید سریعاً به قایق نجات پناه برده‌اند و در حالی که با طنابی به کشتی متصل شده بودند، در پشت آن حرکت کرده اند تا زمانی که خطر انفجار رفع شود. اما به دلیل نامعلومی طناب پاره شده، یا این که بر اثر عجله از همان ابتدا خوب بسته نشده است و کشتی نجات کوچک از کشتی اصلی جدا افتاده است. مسافرت کشتی نجات هم در اثر بادهای شدید و هوای نامساعد، در دریا جان سپرده‌اند.

شاید وانهادگی اسرارآمیز مری سلست تنها پانویسی بی اهمیت در تاریخ دریانوردی باقی می ماند اگر آرتور کانون دیول، خالق «شرلوک هلمز» و نگارنده‌ی کتاب هایی همچون «دنیای گمشده» آن را جاودانه نمی کرد. کانون دویل داستان کوتاهی با نام Marie Celeste بر اساس این واقعه نوشته و نام کشتی را به این نام تغییر داده است. بسیاری از جزئیات منسوب به این حادثه در واقع از داستان خیالی کانن دویل و دو فیلمی که بر اساس این داستان ساخته شده اند، نشأت گرفته اند.

بایچینکو (The Baychinco)

کشتی های باری و غیربادبانی هم ممکن است به کشتی ارواح تبدیل شوند. فیلیپ و نانسی سف، در کتاب خود «آذرخش منجمد» ، روایت کشتی باری بایچینکو را نقل می کنند که در دریای قطب شمال به یک کشتی ارواح بدل گشت. بایچینگو در جوار پوینت بارو، آلاسکا، در حال حرکت بود که با آغاز زمستان، در میان یخ‌های پیش رونده گیر افتاد. در چنین شرایطی، تنها کاری که خدمه می توانستند انجام دهند این بود که تا شکستن یخ منتظر بمانند و بعد به حرکت خود ادامه دهند. در این اثنا، توفان شدیدی درگرفت و ناخدا از ترس آن که حرکت یخ ها، بدنه‌ی کشتی را مانند پوست تخم مرغ خرد کند، به خدمه دستور داد که تا تمام شدن توفان به یخ‌های شناور پیرامون کشتی پناه ببرند.

وقتی سرانجام توفان فرونشست، خدمه با وحشت مشاهده کردند که خبری از کشتی نیست و هیچ نشانه ای از شکستن آن دیده نمی شد. نتیجه گیری ناخدا این بود که طناب بایچینکو پاره شده است و حالا باید بدون خدمه در میان یخ‌های شناور قطب شمال سرگردان باشد.

ناخدا درست می گفت. کشتی ارواح بایچینگو چندین بار مشاهده شد، اما علی رغم تلاش ها برای دستیابی به این کشتی و بار قیمتی‌اش، هیچ کشتی موفق به نزدیک شدن به آن نشده است. بایچینکو آخرین بار در ۱۹۶۴ دیده شد و باور عمومی بر این است که هنوز هم آب های سرد قطب شمال را درمی نوردد.

درباره رویا ها و خواب دیدن بیشتر بدانیم | شگفتيهاي جهان

پنج شنبه, ۵ آذر, ۱۳۹۴

در طول تاریخ همیشه مردم، مجذوب رویاهای خود شده و به معنای نهانی آنها اندیشیده اند. مطالعات جدید نشان می دهند که خواب دیدن، کاربردی واقعی و سودمند دارد و همچنین می تواند تخیل ما را به اشکال غیر منتظره ای تقویت کند. بهتر از همه اینکه برای خواب دیدن، شخص نباید «مهارت» چندانی داشته باشد و توانایی رویا دیدن در دسترس همه هست. خواب دیدن درواقع ارتباط چندانی به خوابیدن ندارد، بلکه به بیدار شدن مربوط است. رؤیاها، چشمان ما را به روی چالش ها و فرصتهایی که در پیش داریم می گشایند. آنها وسیله ای هستند که آنچه باید بدانیم را به ما میگویند و از کارهایی که باید انجام دهیم آگاهمان می سازند. مطالعات اخیر بر این نکته تأکید می کند که همه ما – حتی کسانی که هرگز رؤیاهایشان را به یاد نمی آورند – هر شب به مدت ۹۰ دقیقه تا ۳ ساعت خواب می بینیم که در ۴ یا ۵ دوره اتفاق می افتد. تصاویر MRI و اسکن هایPET نشان می دهند که در هر بخش از خواب دیدن، نواحی خاصی از مغز شروع به کار می کند و تصاویر رویایی را برای ما به همراه میاورد. تا همین چند وقت اخیر، بسیاری از دانشمندان با این نظر که رویاها دارای معنایی عمیق و غنی هستند، مخالف بودند و در عوض اعتقاد داشتند که رویاها توسط شلیک های اتفاقی ساقه مغز هنگام خواب REM (حرکات سریع چشم) به وجود می آیند؛ اما شواهد متعدد نشان دادند که رویاها می توانند در مراحل دیگر خواب – که مراکز احساسی و بصری بالاتر مغز فعال می شوند – نیز آغاز شوند. این امر نشان می دهد که رویا، نتیجه غریب یک روند بیولوژیک بی معنا نیست. بلکه توسط آن قسمت از مغز که مرتبط با انگیزه، اهداف و امیال است، تولید می شود. رویاها می توانند با بقا و رهایی از مرگ مرتبط باشند. بنا به فرضیه یک استاد روانشناسی فنلاندی به نام آنتی روونسو (Antti Revonsuo)، خواب دیدن در تکامل انسان نقشی مرکزی دارد. کاربرد بیولوژیکی یک رویا شبیه سازی وقایع تهدیدآمیز و ایجاد موقعیتی برای تمرین روبرو شدن با عامل تهدیدکننده و اجتناب از آن است. به این ترتیب، خواب های ما می توانند هشداری درباره چالش های آینده بوده و امکان تمرین واکنش های مفید-از جمله کنار رفتن از مسیر خطر- را در اختیار ما بگذارند. او حکایت می کند که شبی خواب یک تصادف اتومبیل را بر روی تپه ای در نیویورک دیدم. چند هفته بعد که در همان تپه رانندگی می کردم، ناگهان متوجه پیچی در جاده شدم که تا قبل از آن توسط کامیون جلوی من از دید پنهان مانده بود. ناگهان خوابم را به یاد آوردم و به قدری سرعتم را کم کردم که با توقف کامل تفاوت چندانی نداشت، به این ترتیب از برخورد رودررو با یک تریلی ۱۸ چرخ نجات یافتم. رویاها می توانند به ما درباره خطرات درونی نیز هشدار دهند. آنها می توانند از درون بدنمان گزارش داده و به ما بگویند که برای سالم شدن چه کنیم. مری اگنس تومی (Mary Agnes Twomey)، یک پرستار اهل بالتیمور، خواب دید که در درون بدن خود به گردش مشغول است و متوجه شد که درونش مانند دیگ بخاری است که هر لحظه در خطر انفجار قرار دارد. او به محض بیدار شدن به پزشک مراجعه کرد و متوجه شد که زخم معده دارد و باید بلافاصله تحت درمان قرار بگیرد. افراد دیگری هم هستند که میگویند در خواب از ابتلا به بیماری هایی از سرطان سینه گرفته تا نارسایی قلب، آگاه شده اند. تحقیقات ثابت کرده اند که شما خواه رویاها را به عنوان یک هشدار بپذیرید یا خیر، آنها در هر صورت نقشی بسیار حیاتی در یادگیری و حافظه ما بر عهده دارند. به گفته دکتر ریچارد ویلکرسون (Richard Wilkerson)، از انجمن تحقیقی رویا، میگوید: «رویاها به ما امکان می دهند در شرایطی تازه به بازی و تجربه بپردازیم و راه حل هایی نو به دست آوریم. آنها امکان کشف مکان هایی نامتعارف در زندگی و تمرین رفتارهای جدید را در اختیار ما قرار می دهند.» یک منبع حاصلخیز خلاقیت، توانایی برقرار کردن ارتباطات تازه و غیرمنتظره است-کاری که ما همیشه هنگام خواب دیدن انجام می دهیم. به گفته دکتر ارنست هارتمن (Ernest Hartmann) استاد روانشناسی و نویسنده کتابهای متعدد در رابطه با خواب و رویا: «در رویا ارتباطات بسیار ساده تر، گسترده تر و آزادانه تر از هنگام بیداری انجام می شوند.» اما او می افزاید: «این ارتباطات، اتفاقی نیستند. بلکه توسط اولویت ها و دلواپسی های احساسی خواب بیننده هدایت می شوند.» این امکان وجود دارد که در خواب به بینش هایی جدید درباره روابط خصوصی خود رسیده یا به ایده های هیجان انگیز و جدیدی دست یابیم. هنرمندان متعددی چنین پدیده ای را تجربه کرده اند: پل مک کارتنی (Paul McCartney) (عضو گروه بیتلز) هنگامی که بیدار شد، موسیقی ترانه بسیار مشهور Yesterday را در ذهن داشت. دیوید کان (David Kahn) استاد دانشگاه پزشکی هاروارد در این باره میگوید: «ذهن بیدار به طور محدود و در یک چهارچوب تعریف شده تفکر می کند، اما ذهن در رویا، هیچ محدودیتی ندارد.» این گفته می تواند توضیحی بر این امر باشد که راه حلهای مشکلات نگران کننده معمولا در خواب به ذهن ما میرسد. بیش از هر چیز، رویاها می توانند در روبرو شدن با موانع احساسی به یاری ما بیایند. مارلین کانتور (Marlene Cantor) در انستیتوی می (May Institute) متوجه شد که در رویاهای زنان میان سال، موضوعاتی تکرار شونده وجود دارد. یکی از این زنان هر شب خواب رفتن به خانه ای محتاج به تعمیر را می دید. این خانه به تدریج اطراف او فرو می ریخت و یک شب، او شاهد فرو ریختن سقف بود. او در یک شب دیگر خواب دید که دختر جوان و زیبایی از خانه مذکور بیرون دویده و به سمت مسیری پر از اتومبیل هایی رفت که با سرعت حرکت می کردند. او هنگامی که دختر در آغوشش مرد به شدت گریست. این زن هنگام تعریف رویاهایش، چنین نتیجه گیری کرد که اولین منظره رویایی می تواند نمادی باشد که از وحشت او از بدن رو به پیری اش سرچشمه میگیرد و شاید هنگام گریستن بر مرگ دختر جوان، او عزادار خود جوانترش بوده است. کانتور میگوید: «اکثر این زنان قبلا هرگز با کسی – نه خانواده و نه حتی روانکاو- درباره احساسات خود به معنای واقعی صحبت نکرده بودند. تعریف کردن رویاها، برای آنان احساس آرامش بسیاری به دنبال داشت که از خارج شدن از سکوت و انزوا نشأت میگرفت.» ما، چه رویاهایمان را تعریف کرده و یا آنها را در خلوت مورد بررسی قرار دهیم، همه میتوانیم به خوبی در میان قدرت آنها بیدار شویم. رویاها، در میان تنش و درهم ریختگی زندگی روزمره، می توانند به ما در کشف مهمترین اولویت ها کمک کنند. * چگونه از رویاهایمان استفاده کنیم ▪ رویاهایتان را ثبت کنید. به جای ورود عجولانه به کارهای روزمره، هر روز صبح ۱۵ دقیقه برای اندیشیدن به رویاهای شب گذشته و یادداشت کردن آنها کنار بگذارید. اگر رویای خود را به یاد نمی آورید، اولین احساسات و افکار خود در زمان بیدار شدن را یادداشت کنید. این کار پیامی برای خود رویابین شما ارسال می کند: «من آماده شنیدن هستم». ▪ در زمینه خواب دیدن، دوستی پیدا کنید. کسی که رویاهایتان را با هم در میان بگذارید. هنگامی که او خوابش را برایتان تعریف می کند، از وی بپرسید که هنگام بیداری چه حسی داشته است (خشم؟ خونسردی؟ هیجان؟) و اینکه از نظر او این رویا درباره آینده چه میگوید؟ هنگامی که نظر خود را درباره خواب او بیان می کنید، بگویید:«اگر من این خواب را دیده بودم…» به این ترتیب، شما بدون اینکه قدرت خواب بیننده را تغییر داده باشید، نظر خود را بیان کرده اید. ▪ وارد عمل شوید. اگر در خواب دیده اید که محل کارتان مانند کشتی تایتانیک در حال غرق شدن است، شاید زمان آن رسیده باشد که رزومه خود را بازبینی کنید. اگر خود را در خانه ای ایده آل دیدید و هنگام بیدار شدن، ناخشنود شدید، به گام هایی فکر کنید که بتواند زندگی واقعی شما را به زندگی رویایی نزدیک کند.

اعتیاد عجیب | شگفتی های جهان

چهارشنبه, ۴ آذر, ۱۳۹۴

«دن جانسون» یک مرد ۳۸ ساله به مدت ۲۵ سال در هر وعده غذا فقط پیتزا خورده است. وی به «هافینگتون پست» می‌گوید: اینطوری نیست که اگر چیز دیگری بخورم می‌میرم اما حتی اگر جایی دعوت شوم فقط پیتزا می‌خورم. وقتی جوان تر بودم گوشت و سیب زمینی و سبزیجات می‌خوردم.

در طول ۲۵ سال گذشته به غیر از مدت چهار سال سفر خود به آلمان به دلیل نفرت انگیز بودن پیتزایشان غلات و هلو خورده و دو هفته فقط چوب شور خورده بود. از زمانی که به دلیل مسائل خانوادگی تصمیم می‌گیرد گیاه خوار شود بعد از آن به خوردن پیتزا اعتیاد پیدا می‌کند. وی با وجود برخی از حملات دیابتی در سلامت کامل است.